سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
126
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) آنگاه سر اسبش را به سمت سپاه على ( ع ) گرداند . همين كه معاويه و يارانش آب را به روى على ( ع ) و يارانش بستند ، مالك اشتر به امير المؤمنين ( ع ) عرض كرد : آيا ما از تشنگى بميريم در حالى كه شمشيرهاى ما روى شانهها و نيزهها در دستان ماست ؟ مأمور راههاى ورودى آب ، ابو اعور سلمى با سپاهى از مردم شام بود . على ( ع ) به مالك اشتر و اشعث بن قيس با دوازده هزار نفر از سپاهيان مأموريّت داد ، آنها ابو الأعور را هدف گرفتند و به او حمله كردند و اشتر با شمشير ضربتى بر فرق او زد و او را مجروح ساخت ، او و يارانش به هزيمت رفتند و اشتر بر تمام راههاى آب مسلّط شد و اين نخستين پيكارى بود كه در صفّين اتّفاق افتاد و آن روز ، روز اوّل ذيحجه بود و بين آن روز و جنگ جمل هفت ماه و چند روز فاصله شده بود و به نام روز حميّت موسوم شد زيرا كه زنان به خاطر آب به مبارزه برخاستند ( 2 ) و در روز ششم ذيحجّه عبيد اللّه بن عمر بن خطاب به مبارزهء اشتر برخاست ، اشتر به وى گفت : اى بيچاره چه چيز تو را به اين عمل واداشت ؟ چرا تو نيز مانند برادرت ( عبد اللّه بن عمر ) و سعد بن مالك كنارهگيرى نكردى ؟ ! گفت : از انتقام خون هرمزان « 1 » بيم داشتم ، مالك گفت : تو كه در مكه اقامت داشتى ! عبيد اللّه گفت : خطاب و عتاب را كنار بگذار ! اشتر نخعى به او حمله كرد و او به هزيمت رفت . ( 3 ) هشام بن محمّد مىگويد : چون روز هجدهم از روزهاى صفّين شد ، معاويه يارانش را جمع كرد و گفت : كسى در بين ما نيست كه به دست پسر ابو طالب ، پدر يا برادر و يا دايى و يا فرزندش كشته نشده باشد ! اى وليد ، در جنگ بدر ، پدرت و تو اى ابو الأعور در جنگ أحد ، عمويت و تو اى طلحه ! در جنگ جمل برادرت و در روز بدر ، برادر خود من كشته شدهاند بنابراين
--> ( 1 ) هرمزان ( 23 ه . ق ) حاكم خوزستان بود . در جنگ بين اعراب و ايران در زمان يزدگرد سوم ( 19 ه / 640 م ) عتبه سردار عرب بر وى غالب شد . او ناچار به شوشتر رفت و به مقاومت پرداخت اما شوشتر نيز پس از 18 ماه محاصره به دست مسلمانان افتاد و هرمزان را به مدينه نزد عمر فرستادند . گويند هرمزان پس از ورود بر خليفه آب خواست و در آشاميدن آبى كه به دستش دادند درنگ كرد . عمر گفت تا اين آب را نياشامى در امانى . هرمزان فورا آب را به زمين ريخت و عمر ناچار قولش را حفظ كرد . هرمزان پس از اين واقعه اسلام آورد . و چون ابو لؤلؤ عمر را زخم زد عبيد اللّه پسر عمر ، بر سر هرمزان رفت و او را به كين پدر كشت . و چون بدون اثبات جرم به قتل پرداخته بود ، حضرت على ( ع ) اين امر را طبق اصول شريعت ندانستند و درخواست قصاص كردند ، عثمان از انجام قصاص خوددارى كرد . پس از عثمان عبيد اللّه عمر به سبب ترس از قصاص به معاويه پيوست و در جنگ صفين نيز در سپاه معاويه بود .